ناتواني در خودگردان كردن نيازهاي فيزيولوژيكي

سه دليل عمده وجود دارد كه بر اثر آنها كنترل كردن نيازهاي فيزيولوژيكي بسيار سخت و حتي ممكن است زيانبخش باشد.

اولين دليل اين است كه افراد معمولا در شرايط عادي و تا وقتي كه نيروهاي انگيزشي اميال زيستي را تجربه نكرده اند آن را دست كم مي گيرند. مثال ساده ي آن روزه گرفتن و تفاوت نوع انگيزش هنگام گرسنگي و سيري بعد از افطار است. يعني به فاصله زماني كوتاهي فرد مي تواند تفاوت انگيزش خود را بفهمد.

دومين دليل اين است كه معمولا افراد فاقد معيار درست هستند،‌يا اينكه از معيارهاي متضاد،‌ غيرواقع بينانه يا نامناسب استفاده مي كنند. مثلا ممكن است درباره لاغري معيارهاي افراطي داشته باشند در حاليكه بايد توجه داشت نيروهاي زيستي طبيعي به راحتي بر كنترلهاي ذهني متزلزل غلبه مي كند.

سرانجام سومين دليل اين است كه وقتي افراد تحت فشار هستند يا آشفته و دلمشغولند و يا زماني كه در خود فرو مي روند نمي توانند رفتار خود را كنترل كنند.

اين نا تواني در خودگراني نيازهاي فيزيولوژيك در دو چيز مشترك است اول اينكه افراد از قدرت و جذاب بودن نيازهاي فيزيولوژيك غافلند و دوم اينكه آنها كنترل خود را بر توجه از دست مي دهند.

چگونه پيش بيني كنيم كه رويدادهاي بيروني بر انگيزش تاثير خواهند داشت؟

اگر بخواهيم پيش بيني كنيم كه يك رويداد بيروني چه تاثيري بر انگيزش فرد خواهد داشت ابتدا بايد بسنجيم اين رويداد مي خواهد رفتار را كنترل كند يا مي خواهد فردي را از شايستگي اش آگاه كند.

اگر رويدادي قصد كنترل كردن رفتار را داشته باشد،‌ بنابراين خودمختاري و انگيزش دروني كاهش مي يابد در عوض انگيزش بيروني افزايش خواهد يافت اما اگر قصد آن كنترل رفتار نباشد،‌ خودمختاري و انگيزش دروني افزايش مي يابد انگيزش بيروني هم هيچ تغييري نمي كند.

اما اگر فرد بخواهد از شايستگي اش آگاهي پيدا كند،‌ و اين رويداد بيروني نشاندهنده كارايي مثبت او باشد،‌ شايستگي و انگيزش دروني او افزايش مي يابد. اما اگر يان رويداد بيانگر كارايي منفي او باشد هم شايستگي و هم انگيزش دروني كاهش خواهند يافت.

زيانهاي نهفته پاداش

تحقيق درباره تفاوت انگيزش دروني و بيروني با اين سوال شروع مي شود: "اگر كسي مشغول فعاليتي باشد كه از لحاظ دروني جالب است و بعد پاداشي بيروني براي اين كار بگيرد، ‌انگيزش دروني او براي ان فعاليت چگونه خواهد شد؟"

شايد در نگاه اول گمان كنيد كسي كه خودش انگيزش دروني دارد وقتي انگيزش بيروني هم به آن اضافه مي شود به نوعي فوق انگيزش دست پيدا مي كند!‌

اما بر خلاف تصور عموم  انگيزش نه تنها افزايش پيدا نمي كند بلكه دادن پاداش بيروني براي فعاليتي كه به صورت دروني جالب است معمولا انگيزش دروني آينده را تضعيف مي كند. به تاثير نامطلوب پاداش بيروني بر روي انگيزش دروني زيانهاي نهفته پاداش گفته مي شود. اما به چه دليل اين اتفاق مي افتد؟‌

قبلا درباره خودمختاري مختصري توضيح داديم. به نظر مي رسد علتهاي بيروني مورد انتظار و مادي براي پرداختن به يك تكليف سبب كم شدن خودمختاري افراد مي شود و همين سبب كاهش انگيزش آنهاست. به طور كلي هر گاه كسي احساس كند براي كاري كه انجام ميدهد چيزي به عنوان پاداش دريافت مي كند همين به صورت ناخودآگاه بر او اثر مي گذارد تا در كاري كه آن را به دلخواه انجام ميداده احساس تعهد بيشتري كند همچنين هر گاه بداند ديگراني در انتظار ديدن نتيجه كار او هستند،‌ همين ميزان خودمختاري فرد را كاهش داده و سبب مي شود كه انگيزش دروني او كمتر شود.

منيع: فصل ششم انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو،‌ يحيي سيد محمدي

اگر بخواهيم محيطهاي حامي خودمختاري را به وجود آوريم به چهار طريق زير با آنها ارتباط برقرار مي كنيم:

حمايت از خودمختاري،‌منابع انگيزش دروني را پرورش مي دهد.

حمايت از خودمختاري،‌ به زبان اطلاع رساني متكي است به اين معني كه افراد حامي خودمختاري با بي علاقگي،‌ عملكرد برد و رفتار نامناسب به عنوان مشكلات انگيزشي كه بايد حل شود نه هدفهايي براي انتقاد كردن برخورد مي كنند و با زبان اطلاع رساني و نرم به اين مسئله مي پردازند.

حمايت ازخودمختاري ارزش قايل شدن را تقويت مي كند،‌افراد حامي خودمختاري براي اينكه ديگران را در انجام دادن كارهاي كسل كننده با انگيزه كنند،‌ارزش،‌معني،‌ فايده يا اهميت انجام دادن اين گونه رفتارها را انتقال مي دهند.

حمايت از خودمختاري عاطفه منفي را مي پذيرد. يعني افراد حامي سعي مي كنند مشكل انگيزشي را حل كنند و از جلوه هاي عاطفه منفي ديگران براي كمك به حل مسئله استفاده مي كنند. آنها براي حل كردن علت زيربنايي عاطفه منفي و مقاومت با فردي كه چنين واكنشي داشته است به طور مشترك كار مي كنند.

منبع:‌ فصل پنجم انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو،‌ يحيي سيد محمدي

نيازهاي روانشناختي انسان به سه دسته اصلي تقسيم مي شوند: خودمختاري،‌ شايستگي و ارتباط.

رفتار زماني خودمختار است كه تمايلات و ترجيحات و خواست هاي ما فرآيند تصميم گيري ما را براي انجام دادن يا انجام ندادن فعاليتي خاص‌هدايت مي كند. وقتي نيروهاي بيروني ما را وادار مي سازند به شيوه خاصي فكر،‌ احساس و رفتار كنيم،‌ خودمختار نيستيم. خودمختاري به صورت رسمي عبارت است از: نياز به تجربه كردن،‌ انتخاب در آغاز كردن و تنظيم كردن رفتار. 

منبع: فصل پنجم ‌انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو، يحيي سيد محمدي

----------------------------------------------------------

فكر مي كنم خودمختاري همان اصطلاحي است كه در گذشته از آن به خودكنترلي هم ياد شده است. خودمختاري يكي از مهمترين نيازهاي روانشناختي است و به نظر مي رسد به ميزان زيادي تحت تاثير جامعه و فرهنگ آن است. مثلا در جامعه ي ما،‌ برخي از اصول مذهبي و فرهنگي اجازه نمي دهد افراد خودمختاري داشته باشند. ممكن است والدين با استفاده از يك آيه در قرآن فرزندان خود را در معذورات قرار دهند و به اين ترتيب خودمختاري فرزندانشان را به رسميت نشناسند. مشكلات اقتصادي و سياسي هم مي تواند به نوبه خود افراد را در شرايطي قرار دهد كه خودمختاري آنها تهديد شود. به طور كلي در جامعه ي امروز كه سطح كنترل از طرف نهادهاي سياسي و اجتماعي بسيار زياد است خودمختاري چندان معنايي ندارد.

نظريه نقطه تثبيت

 شايد ديده باشيد كساني را كه مدام در حال رژيم گرفتن هستند اما لاغر نمي شوند يا لاغر شدنشان موقتي است. در اين افراد چاقي منشاء ژنتيكي دارد.

نظريه ي نقطه تثبيت مي گويد كه وزن بدن يا «ترموستات چربي» هر فرد هنگام تولد يا اندكي بعد از آن توسط وراثت تثبيت مي شود. در واقع هر كس تعداد مشخصي از مولكوهاي چربي را دارد كه اين ميزان ثابت است و كاهش انها سبب گرسنگي مي شود. بنابراين وقتي كسي براي مدتي رژيم غذايي مي گيرد،‌چربي ها كم مي شود اما به دليل احساس گرسنگي هميشگي كه دارد پس از مدتي دوباره اين مولكولهاي چربي جايگزين مي شود و فرد به وزن قبلي اش برمي گردد. بنابراين مي توان گفت گرسنگي وسيله بدن براي دفاع كردن از نقطه تثبيت ارثي آن است.

انگيزش كمبود و انگيزش رشد

نيازها دو تفاوت عمده با هم دارند. اولين تفاوت آنها در جهت آنهاست. ممكن است انرژي يك نياز مثل تشنگي به اندازه انرژي نياز ديگر مثل گرسنگي باشد اما آنها تاثيري جهت دار بر رفتار دارند. تفاوت ديگر در انگيزش كمبود و انگيزش رشد است. در انگيزش كمبود،‌ زندگي خوب پيش مي رود تا وقتي كه محروميتي ايجاد شود و فرد به انجام رفتاري براي از بين بردن محروميت دست بزند. اما در انگيزش رشد حالت هاي انگيزشي در پي پيش بردن رشد است كه رفتار را نيرومند و هدايت مي كند. علامت آشكاري كه اين دو انگيزش را از هم جدا مي كند حالات هيجاني است كه همراه آنها مي آيد. معمولا نيازهاي كمبود،‌ هيجانهاي سرشار از تنش،‌ فوريت،‌مانند اضطراب ،‌ناكامي،‌ رنج،‌ استرس،‌ و بعد آرامش را ايجاد مي كنند،‌ در حاليكه نيازهاي رشد،‌ هيجان هاي مثبت،‌ نظير علاقه،‌ لذت و سرزندگي را به وجود مي آورد.

منبع: فصل چهارم انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو،‌ ترجمه يحيي سيد محمدي

تفاوت نيازهاي روانشناختي و نيازهاي اجتماعي

نيازهاي روانشناختي در همه افراد فطري است،‌ مثل خودمختاري،‌ شايستگي،‌ و ارتباط. اما نيازهاي اجتماعي بيانگر تاريخچه اجتماعي شدن منحصر به فرد هر شخص است. مثل پيشرفت،‌ پيوند جويي و صميميت و قدرت.

انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو،‌ ص 76

سيري تشنگي

شايد براي شما هم اين سوال پيش آمده باشد كه را با خوردن يك ليوان آب پيغام سيرابي به سرعت به مغز مخابره مي شود و اين پيغام از كدام قسمت دستگاه گوارش به مغز مي رود؟

پ‍‍ژوهشگران در تحقيقات خود روي موشها نشان دادند كه اگر آب فقط از دهان عبور كند و به معده و روده و دستگاه گردش خون و سلولها نرسد موشها به ميزان چهاربرابر اب مي خورند. اين نشان مي دهد بازخورد منفي كه در مقابل خوردن آب زياد مي ايستد ربط زيادي به دهان ندارد. در آزمايش ديگري آب از دهان به معده رسيد اما به بحش هاي ديگر گوارش نرسيد. در اين حالت موشها دوبرابر آب مصرف كردند. در مرحله بعدي آزمايش آب به بخش روده هم رسيد اما آب به دليل شور بودن وارد محيط دروني سلول نشد در اين حالت هم موشها بيشتر از حالت معمولي آب نوشيدند. اين يعني درون سلولها هم گيرنده هايي دارد كه دريافت آب را به سيستم عصبي اطلاع داده تا پيام سيرآبي رو بدهد.

منبع:‌ فصل چهارم انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو،‌ يحيي سيد محمدي

سايق(Drive)

به نظرم توضيح دادن مفهوم درست سايق كمي پيچيده تر از آني است كه به نظر مي آيد.

براي تعريف سايق آمده است كه وقتي تعادل زيستي بدن به هم مي ريزد مثلا كمبود غذا يا آب پيش مي آيد،‌حيوانات اين كمبودها را از لحاظ رواني به صورت سايق تجربه مي كنند. سايق هر رفتاري را كه براي خدمت كردن به بدن مفيد باشد با انگيزه مي كند. پس مشخص مي شود براي اينكه افراد ارضا شوند نياز است كه سايق كاهش يابد. اين تعريفي بود كه در چند پست پايين تر آمده است. اما بزرگترين ايراد اين تعريف و تعريفهايي از اين دست اين است كه سايق را به نيازهاي فيزيولو‍ژيكي نزديك مي كند در حاليكه سايق اختصاص به نياز فيزيولوژيكي ندارد. حتي در زماني كه انسان گرسنگي را تجربه مي كند،‌ سايق، در او همان اشتهاست نه پايين بودن قند خون يا كوچك شدن مولكولهاي چربي. در واقع سايق جلوه هشيار نياز زيستي ناهشيار زيربنايي است.

اگر بخواهم يك مثال از جنسي ديگر بياورم مي توان از انگيزش خواب گفت. چيزي كه سبب خواب مي شود تمايل رواني به آن است نه خستگي چشمها.يا زماني كه يك زن چاق تصوير يك دختر تركه اي و لاغر اندام را مي بيند انگيزش او براي كم كردن وزن بيشتر مي شود اين نيازي كه او در خودش براي لاغر شدن حس مي كند همان سايق است.

منبع: فصل چهارم انگيزش و هيجان،‌ جان مارشال ريو،‌ ترجمه يحيي سيد محمدي