ناتواني در خودگردان كردن نيازهاي فيزيولوژيكي
اولين دليل اين است كه افراد معمولا در شرايط عادي و تا وقتي كه نيروهاي انگيزشي اميال زيستي را تجربه نكرده اند آن را دست كم مي گيرند. مثال ساده ي آن روزه گرفتن و تفاوت نوع انگيزش هنگام گرسنگي و سيري بعد از افطار است. يعني به فاصله زماني كوتاهي فرد مي تواند تفاوت انگيزش خود را بفهمد.
دومين دليل اين است كه معمولا افراد فاقد معيار درست هستند،يا اينكه از معيارهاي متضاد، غيرواقع بينانه يا نامناسب استفاده مي كنند. مثلا ممكن است درباره لاغري معيارهاي افراطي داشته باشند در حاليكه بايد توجه داشت نيروهاي زيستي طبيعي به راحتي بر كنترلهاي ذهني متزلزل غلبه مي كند.
سرانجام سومين دليل اين است كه وقتي افراد تحت فشار هستند يا آشفته و دلمشغولند و يا زماني كه در خود فرو مي روند نمي توانند رفتار خود را كنترل كنند.
اين نا تواني در خودگراني نيازهاي فيزيولوژيك در دو چيز مشترك است اول اينكه افراد از قدرت و جذاب بودن نيازهاي فيزيولوژيك غافلند و دوم اينكه آنها كنترل خود را بر توجه از دست مي دهند.