گاهی در وجود و بی وجود بودن ناخودآگاه شک می کنم، بعد دوباره گذران امور به من نشان میدهد که چیزی وجود دارد که قابل انکار نیست و آن ناخودآگاه است.

چقدر می شود به اراده در ناخودآگاه اعتقاد داشت، اگر ارادی اش کنیم دیگر ناخودآگاه نیست، آگاهی کامل است، و اگر غیرارادی اش کنیم، دیگر اختیار و عقل و منطق نیست چیزی است که می توانیم به سادگی شانه از زیر بار مسئولیتش خالی کنیم.

به نظرم بزرگترین کار فروید، به وجود آوردن تغییری شگرف در روانشناسی بود که تنها به دست خودش هم اتفاق نیفتاد. او دری بسته را در روانشناسی باز کرد که در پس آن صدها در بسته ی دیگر بود، روانشناسان حتی از وجود این صدها در بسته خبر نداشتند و فروید آنها را به سرزمینی فرستاد تا بکاوند و بپرسند شاید بتوانند این درهای بسته را باز کنند.

فروید یک دانش یکنواخت و صعودی را وارد عرصه ای کرد که ناگاه جهشی معنادار یافت. کسی در رد او و دیگری در تایید او روانشناسی را بزرگ و بزرگتر کرد و این علم نو پا به زودی به درهای بسته ی دیگری می رسد تا رشد کند.

رشد روانی – جنسی

 

فروید عقیده داشت که شخصیت انسانها معمولا تا سن 5 سالگی شکل می گیرد، و تجربیات اولیه  کودک در زندگی نقش مهمی در رشد شخصیت او در آینده دارد و تاثیرات آن به صورت تداوم یافته در سالهای بعدی عمر خود را نشان می دهد. نظریه رشد شخصیت فروید که یکی از بحث برانگیزترین و معروف ترین نظریه های اوست می گوید شخصیت انسان براساس تمرکز انرژی خود (ID)  بر نقاط تحریک پذیر خاص شکل می گیرد. این انرژی روانی – جنسی را لیبیدو (Libido) می نامند که احتمالا این نام  در مقالات دیگر با ترجمه نیروی جنسی یا شهوت مشاهده می شود. رفتارهای آدمی به صورت معناداری از لیبیدو تاثیر می پذیرد و در واقع لیبیدو نیروی محرکه بسیاری از رفتارهاست.

مراحل روانی – جنسی :

1-      مرحله دهانی (oral stage)

2-      مرحله مقعدی (anal stage)

3-      مرحله آلتی (phallic astag)

4-      نهفتگی (latency)

5-      مرحله تناسلی(genital stage)

اگراین مراحل با موفقیت پشت سرگذاشته شود و افراط و تفریط در آن نباشد، نتیجه اش وجود شخصیتی سالم است. در پست های بعدی این مراحل را به اختصار توضیح خواهم داد.

پویایی شناسی شخصیت و بقای انرژی

فروید تحت تاثیر نظریه بقای انرژی و اینکه انرژی ممکن است تغییر شکل پیدا کند ولی نه ساخته می شود و نه از بین می رود قرار گرفت. از نظر او انسانها هم سیستم های بسته ی انرژی هستند و در هر انسانی مقدار معینی انرژی روانی وجود دارد که فروید آن را لیبیدو نامید. (لیبیدو در زبان لاتین به معنای شهوت است) از نظر فروید انگیزه ی جنسی پدیده ای زیربنایی است.

اگر تکانه یا عملی ناکام بماند انرژِی مربوط به آن مفری برای آزاد شدن از راه های دیگر که احتمالا دگرگونه است می جوید. مثلا تکانه های پرخاشگری ممکن است به شکل رانندگی در مسابقات اتومبیل رانی درآید.

رویاها و نشانه های بیماری های عصبی نیز نمودهای انرژِ ی روانی هستند که به صورت مستقیم آزاد نشده اند.

کمی فروید و نظریه اش!

شاید بتوان گفت یکی از مهمترین کارهای فروید که جرات او را نشان میدهد بیرون آوردن سکس از بند مسائل سنتی بود. عصری که صحبت کردن در مورد مسائل جنسی  به صورت آشکارا ممنوع و حتی تابو بود، و این در حالی بود که پشت این تابو و پس دیدگان مردم چیزی که به صورت غالب وجود داشت تفکر سکسی و جنسی بود  (تقریبا چیزی که امروز درجامعه ما هم وجود دارد.)

نظریه فروید در چنین جامعه ای یک هنجار شکنی بزرگ محسوب می شد. او با نظریاتش مخالفان زیادی را برای خویش دست و پا می کرد. فروید هیچگاه آزادی جنسی را تبلیغ نکرد او تنها پرده از تابویی که مردم ساخته بودند برداشت و آنچه در اذهانشان می گذشت را نشان داد.

از نظر فروید مسائل جنسی در یک جامعه ناهنجار یا به دست سوپرایگوست که سانسور می شود و ندیده گرفته می شود (گویی اصلا وجود ندارد)، یا به دست اید که در اینصورت به صورت بی بند و بارانه رواج یافته و به خودی خود سبب بروز مشکلات روانی خواهد شد. برای اینکه این مشکلات رفع شود تنها راه حل این است که مسائل جنسی را به دست ایگو سپرده شود.

در حقیقت او نه موافق سرکوب و نه موافق آزادی جنسی بود. آنچه از این نظریه برداشت می شود این است که سرکوبی جنسی یعنی بی بند وباری جنسی. چیزی که اکنون در ایران اتفاق می افتد سرکوب جنسی است برای یافتن بی بند و باری های جنسی هم  نیاز نیست خیلی به جستجو بپردازیم. سیل فیلم های غیرمجاز و سکسی که در کنار خیابانها فروش میرود، میزان بولوتوث های سکسی که به سرعت نور در موبایلها انتشار می یابد، دخالت در زندگی خصوصی بازیگران، ورزشکاران، هنرمندان به صورت پخش عکسها و فیلم های خصوصی آنها نشان دهنده ی این است که هرچند از اخلاق دم می زنیم اما مسائل جنسی به صورت کاملا جاری و البته پنهانی در زندگی ها و به خصوص در میان قشر جوان که بیشتر منع می شوند وجود دارد. نظر فروید بی بند باری نبود، بلکه حذف سرکوبهایی بود که جامعه را به چنین جایی می رساند.

یک مسئله دیگر اینکه فروید در یک قسمت از نظریاتش در مورد سکس اظهار کرده بود که " اگر هدف مسائل جنسی به غیر از تولید مثل باشد انحراف است ". جدای از درست یا غلط بودن این نظر، در می یابیم که اگر فروید امروز غرب را در زمینه آزادی جنسی می دید باز هم انتقاد می کرد همانطور که به جامعه ای مثل جامعه ی ما انتقاد وارد است. فروید تنها چهره ی واقعی انسان را به اون نشان داد چهره ای که مردم از روبرو شدن با آن طفره می روند.

 

نظریه روانکاوی

این نظریه می گوید بسیاری از رفتارها در طول زندگی تحت تاثیر انگیزه های ناهشیار و تجارب کودکی است. بسیاری از خاطرات و امیال غریزی با رانده شدن به ناخودآگاه سرکوب می شوند و همین سرکوب سبب ایجاد اضطراب، ناآرامی و بروز مشکلاتی می شود که فرد نمی داند ریشه اش از کجا آب می خورد.

در اصل ناهشیار به فرایندهای روانی که به خودی خود ناهشیارند اشاره دارد. در نظر فروید اگر به فهم ناهشیار دست پیداکنیم دلایل بسیاری از رفتارهای آدمی را نیز میتوانیم تبیین کنیم. از نظر او زندگی پر از تعارض است و افراد برای حبس کردن اطلاعات و خاطرات ناخوشایند و افکار آزاردهنده از آن استفاده می کنند.

برای فهم ناهشیار باید به رفتاری جزئی اهمیت فراوانی داد زیرا نیروی ناهشیار در پشت این رفتارها پنهان شده است. رفتارهایی مانند خط خطی کردن کاغذ، بدبینی نسبت به یک امر خاص به صورت غیرعادی، نشان دادن رفتارهای وسواسی و ... .

لغزشهای کلامی یا همان اشتباهات لپی که افراد در زندگی روزمره خود دارند می تواند نشاندهنده ی افکار ناهشیار باشد.مثلا به کار بردن برخی اسامی به افرادیکه مخاطب امری هستند  در حالیکه اسم آنها اشتباه می گوییم می تواند نشان دهنده ی وجود چنین هویتی در ذهن شخص باشد که فرد در پی انکار اوست.

یکی دیگر از راههای شناخت ناهشیار رویاهاست. بسیاری از اموری که در ناهشیار می گذرند خود را به صورت نمادهایی در خواب نشان میدهند. بنابراین تحلیل رویاها و تفسیر خواب در شناخت ناهشیار از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

مقایسه ID, EGO و SUPER EGO

 اید ازخود اگاهی و ادراک واقعیت به دور است و کاملأ ناخوداگاه است و تنها پس از کوشش زیاد امکان دارد کارهای اید را به خوداگاهی اورد .

- ایگو به خود اگاهی و واقعیت گسترش می یابد ایگو بخشی از اید است که به منظور رویارویی با محیط خارج بوجود امده است و با کوشش نسبتأ کمی می توان انرا وارد منطقه خود اگاهی کرد بخشی از ایگو هم ناخود اگاه است برای نمونه افکار ممنوع را به روشی کاملأ ناخود اگاه واپس می زند .

- سوپر ایگو هم تا حدودی ناخود اگاه است گرچه گاهی ما از میزانها و معیارهای اخلاقی خود اگاه هستیم اما انها در ضمن خیلی اوقات بطور ناخود اگاه ما را تحت تأثیر قرار می دهند برای نمونه ممکن است ما ناگهان بدون اینکه دلیلی احساس کنیم افسرده شویم اما دلیل واقعی این افسردگی ان است که سوپر ایگو ما را به علت داشتن افکار ممنوع تنبیه می کند.

نقش مرکزی ایگو :

توانایی ما برای کنار امدن با زندگی (تعادل روانی ما)به توانایی ایگوی ما برای کل فشارهای گوناگونی که به ان وارد می  شود بستگی دارد ایگو سازمان اجرایی است که باید در خدمت سه ارباب جبار یعنی اید ,واقعیت و سوپرایگو باشد ایگو باید نیازهای اید را براورده کند اما اینکار باید به طریقی انجام گیرد که علاوه بر در نظر گرفتن واقعیت خارجی از دستورهای سوپر ایگو هم تجاوز نکندو این وظیفه مشکلی است زیرا ایگو ضعیف است و ازخود نیرویی ندارد بلکه نیروی خود را از اید وام می گیرد در نتیجه ایگو مستعد اضطراب است یعنی ترس از اینکه نتواند هر سه حاکم جبار را راضی کند .

ایگو دچار اضطراب نوروتیک می شود و ان زمانی است که حس کند نمی تواند بر تکانه های اید مسلط شود مثلا زمانیکه خود را در برابر یک نیاز بیولوژیک بیچاره و ناتوان احساس کنیم .

ایگو دچار اضطراب اخلاقی می شود و ان زمانی است که ایگو تنبیه از سوی سوپر ایگو را پیش بینی کند .

ایگو پیوسته در معرض اضطراب ناشی از واقعیت یعنی خطرات دنیای خارج می باشد       

SUPER EGO

بخش سوم شخصیت که فروید به آن اشاره کرد سوپرایگوست.

فرض کنید ایگو در پسربچه ای که در فروشگاه در حال خرید است مانع خوردن خوراکی ها در فروشگاه می شود به دلیل اینکه ممکن است مدیران فروشگاه او را شناسایی کنند حالا فرض کنید که برقهای فروشگاه برای چند دقیقه برود و دوربینهای مداربسته ازکار بیفتد. ایگو با توجه به مناسب بودن شرایط می تواند از فروشگاه دزدی کند اما آنچه جلوی این دزدی را می گیرد بخشی است که فروید آن را سوپرایگو نامیده است.

سوپر ایگو بخش اخلاقی شخصیت ماست و شامل ارزشها و هنجارهاست. قسمت اعظم ماهیت سوپرایگو عملکردی ناخودآگاه دارد. این بخش مرکز تشخیص بایدها و نبایدها، خوب ها و بدهاست.فروید در سخنرانی اش با عنوان "اناتومی شخصیت ذهنی" تشریح می کند که سوپرایگو نماینده تمام قید و بندهای اخلاقی و مشوق حرکت به سوی تعالی است. در حقیقت سوپرایگو همان چیزی است که مردم آن را عالیترین ارزشهای زندگی انسانی می نامند.

فرويد شكل گيري وتكوين عامل سوپرايگو را به تاثير والدين نسبت مي دهد. برپايه اين تاثير، سوپرايگو خود را براي آن دسته از رفتاري كه جامعه آنرا بد و ناپسند تلقي كرده به صورت تنبيه و مجازات و براي رفتار خوب وپسنديده به شكل پاداش وتحسين متجلي مي سازد. سوپرايگويي كه بيش ازحد متعارف، فعال باشد حسي ناخودآگاه نسبت به گناه بوجودمي آورد.

سوپرایگو محصول عقده ای ادیپی است که می خواهد جلوی تکانه ها و افکار خطرناک را بگیرد. با رشد کودکان رشد کرده و در زمان بزرگسالی سبب همانندی افراد با آموزگاران اخلاقی خود می شود.

سوپرایگو از دوبخش تشکیل شده:

وجدان: که بخشی تنبیه کننده است و در صورتی که برخلاف خواسته اش رفتار کنیم به وسیله احساس گناه تنبیه می کند.

من آرزویی یا من آرمانی: که شامل خواسته های مثبت است و به وسیله الگوسازی و من آرمانی سبب رشد افراد می شود.

مثالی که در پست های قبلی آمد را به خاطر بیاورید. سوپرایگو درباره رابطه جنسی می گوید:

رابطه جنسی گناه است و باید خود را کنترل کنیم.

EGO

به راستی اگر قرار بود زمام زندگی انسانها را "اید" به عهده بگیرد اکنون چه دنیایی ما را احاطه کرده بود. در این پست درباره "ایگو" بحث می کنم.

یک پسر بچه به زودی می فهمد که نباید هر چه را که دوست دارد به هر قیمتی به دست آورد. او این را درک می کند که اگر با خانواده  در فروشگاه مشغول خرید هستند نمی تواند به خوراکی هایی که دوست دارد چنگ بیاندازد. آنچه جلوی این لذت جویی بی قاعده و بی قانون را می گیرد بخشی به نام ایگو است.

ایگو که در زبان فارسی به "من" ترجمه شده است از 8 یا 9 ماهگی در روان شکل می گیرد و در حقیقت هسته مرکزی روان انسانها را تشکیل می دهد. ایگو برخلاف اید که ناهشیار است تا حدودی هشیار عمل می کند و خواسته های لذت جویانه ی اید را در چهارچوب هنجارهای جامعه تامین می کند. ایگو بخش منطقی و عقلانی شخصیت است بنابراین با واقعیات سروکار دارد. وظیفه ی ایگو راضی نگه داشتن اید است اما نه به هر قیمتی. ایگو واقعیات را می سنجد و به صورت کاملا منطقی وارد اجرا می شود.

 فروید رابطه ی اید با ایگو را به رابطه راکب و اسب تشبیه کرده است. اسب دارای نیروی حرکت است و بدون حرکت او، ایگو به مقصد نمی رسد، اما آنکه درباره مقصد و مسیر حرکت تصمیم گیری می کند کسی نیست جز ایگو.

مثال پست قبل را به خاطر بیاورید، ایگو در رابطه با مسائل جنسی می گوید:

رابطه جنسی لذت بخش است، اما باید مراقب باشیم که از ابزار جلوگیری استفاده کنیم و به بیماریهای مقاربتی هم دچار نشویم.

ID

فروید ذهن آدمها رو به سه بخش تقسیم می کنه: اید(Id)، ایگو(Ego)، و سوپر ایگو(Superego).

در این پست بخش اید(Id) رو توضیح می دم و توی پستهای بعدی به بخش های بعدی خواهم پرداخت.

در فارسی بخش "اید" را به "بن" یا "نهاد" ترجمه کرده اند.نهاد شامل تمامی غرائز و مخزن انرژی روانی است. این بخش تماسی با واقعیات ندارد و تنها به دنبال یک چیز است، لذت! 

نهاد در هنگام تولد وجود دارد و کم کم با بالا رفتن سن و رشد یافتگی کودک با بخش های دیگر تعامل کرده و قابل کنترل می شود.

نفوذ به این بخش کار ساده ای نیست و باید از طریق تحلیل خواب ها و عادات روزانه ای که افراد به صورت ناآگاهانه انجام می دهند و خودشان نام عادت بر آن می نهند به بررسی نهاد پرداخت. هنگامی که به یک نوع ترس غیرعادی نسبت به موضوعی برمی خوریم یا زمانی که فردی نسبت به موضوعی خاص نفرت شدیدی ابراز می کند و مسائلی از این دست باید به سراغ نهاد رفت.

برای نهاد هنجار و ارزش، معنایی ندارد، نهاد تنها به دنبال ارضای نیازها به تبعیت از اصل لذت است. اگر شخصیت انسانها فقط شامل نهاد بود احتمالا دنیای انسانها با دنیای حیوانات فرق چندانی نداشت.

باید این را نیز مدنظر قرار داد که نهاد همیشه منبع بدی و فساد و پلیدی نیست اگر نیروی نهاد نباشد انسان برای رفع احتیاجات زندگی خود همچون گرسنگی و تشنگی و تمایل به حفظ حیات اقدامی انجام نمی داد.

به عنوان مثال بخش اید در ارتباط با مسائل جنسی چیزی به نام منطق یا آینده نگری ندارد. از نظر اید ارتباط جنسی لذت بخش است و اید با تمام وجود خواهان آن است. اید می گوید: من ارتباط جنسی رو دوست دارم و میخوام که رابطه جنسی برقرار کنم به هر قیمتی!