روانه

بارقه های ذهنی یک دانشجوی روانشناسی

پیوند رویکردهای روانشناختی با رویکردهای زیست‌شناختی

رویکردهای رفتارگرا، شناختی، روانکاوی و پدیدارشناختی (انسانگرا) همگی متکی بر مفاهیم و اصول روانشناختی هستند و با ابزاری چون تقویت، حافظه و ادراک، ناهوشیار، و خودشکوفایی در ارتباطند. یک روانشناس با توجه به نوع رویکردش از این چهار نوع نوع  دیدگاه روانشناختی استفاده خواهد کرد. این چهار دیدگاه با رویکرد زیست شناختی تفاوت دارد. همانطور که گفته شد در دیدگاه زیست شناختی ما با هورمون ، انتقال دهنده های عصبی و نورون وعصب سروکار داریم. با وجود این تفاوت ها پیوند مستقیمی بین آنها برقرار است. این پیوند و تفاوت سبب به وجود آمدن کاهشگری شده است.

کاهشگری چیست؟ کاهش دادن مفاهیم رواشناختی به مفاهیم زیست شناختی همان کاهشگری است.  نمونه های موفقی از کاهشگری وجود دارد که توانسته نواقص تبیین های روانشناسی  را توسط تبیین زیست شناختی جبران کند.

این پیوند بین رویکردهای زیست شناختی و روانشناختی نشان می دهد که آنها به یکدیگر بسیار وابسته هستند و در بسیاری موارد می توانند مکمل هم باشند. برخی موارد وجود دارد که  روانشناسی با تبیین های خود توانسته راهی را برای زیست شناسان درجهت یافتن نورونها وعصب های مربوط به یک رفتار باز کند.

هم اکنون کاهشگری در حال رشد و پیشرفت روز افزون است. به طوریکه هنگامی که تبیین روانشناسی یک بیماری روانی را مطالعه می کنید همزمان در ادامه آن با توضیح زیست شناسی آن نیز روبرو می شوید. اینکه در این رفتار خاص کدام نورون ها درگیر می شوند و کدام اعصاب نقش اصلی را دارند بیان شده است.

حال برگردیم به رویکردهای روانشناسی، بسیاری از روانشناسان به هرکدام از این رویکردهای ایراداتی را وارد می دانند. مثلا در رویکرد روانکاوی به بزرگ جلوه دادن ناهشیار و تکانه های جنسی اانتقاد می کنند. یا در رویکرد رفتاری بیش از حد بر اجبار محیط و جامعه نقد دارند. کافیست کمی در این رویکردها دقیق شویم تا بدانیم تمام آنها از جهاتی به حقایق اشاره می کنند و همگی یک هدف دارند اما از راههای مختلفی به سوی هدف می روند.

 من  در دید اول با رویکرد پدیدار شناختی و انسانگرا موافق بودم چرا که این رویکرد به من قدرت انتخاب و آزادی می داد، اینکه کسی بداند آنچه برایش پیش آمده و پیش خواهد آمد در دستان خودش است نوید این را می دهد که همانطور که او به انتخاب خودش به وضعیت فعلی رسیده به انتخاب خودش نیز می تواند حال بد را به حال خوب تغییر دهد، اما واقعیت این است خاطرات انسان به ویژه در دوران کودکی و آنچه به دست فراموشی سپرده است و به ناهشیار رانده است ، در همانجا کار خود را می کند. رفتارهایی که به اندازه های تک تک روزهای عمرمان تقویت و تثبیت شده است نمی گذارد به را حتی تغییر کنیم. به این ترتیب باید قبول کنیم به وسیله ی تمام این رویکردها می توانیم خود را محک بزنیم تا بفهمیم با شدت و ضعف هر کدام در بهبود حال بیماران تاثیر فراوان دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 23:48  توسط SH.N  |