روانه

بارقه های ذهنی یک دانشجوی روانشناسی

شواهد تجربی موید نقش کیفیت و قدرت رابطه درمانی در عوامل شفابخش در رواندرمانی است. اگر چه کیفیت اتحاد درمانی در دیگر درمان ها (مثلا درمان مراجع محور یا شناختی –رفتاری) نیز با نتیجه درمان رابطه دارد ولی جالب توجه است که فروید متوجه نقش مهم رابطه متخصص بالینی- بیمار شد. با وجود ارائه تعاریف مختلف از قضیه اتحاد درمانی، باید بگوییم اتحاددرمانی عبارت است از پیوند عاطفی بیمار با درمانگر. رابطه مثبت یا یک پیوند قوی، زمینه ساز خودکاوی بیمار می شود و امکان تفسیر را فراهم می کند. طبق فرض، یک اتحاد درمانی قوی احتمال تدافع بیماردر مقابل تقسبیرهای متخصص بالینی را کم می کندو شواهد تحقیقاتی نشان می دهند بین اتحاد و نتیجه رابطه مستقیمی وجود دارد صرف نظر از اینکه درمان روان پویشی کوتاه مدت مطرح باشد یا بلند مدت و صرف نظر از اینکه از چه ابزاری برای اندازه گیری نتیجه استفاده شده باشد. (روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، ص 482).

اتحاد درمانی سبب جلب اعتماد مراجع می شود و همین می تواند مقاومت او را درمدت زمان کوتاهتری بشکند. اما پس از شکسته شدن این مقاومت و اعتمادی که روز به روز افزون می شود احتمال اینکه مراجع به درمانگر خود وابسته شود بسیار زیاد است. این چسبندگی عاطفی می تواند سبب شود فرد پس از جدایی از درمانگر دچار افت روحی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 23:47  توسط SH.N  | 

ظاهرا دلیل اصلی اوج گرفتن سریع درمانهای رفتاری این بود که بسیاری از روان درمانگرها نمی توانستند مشکلات خاص بیماران را رفع کنند. رویکرد آنها ظاهرا این بود که مسئله فعلی را «نشانه یک چیز عمیق تر» بدانند. سپس فرض می کردند که اگر بیمار به آن مسئله عمیقتر پی ببرد، نشانه یا نقص مزبور برطرف خواهد شد، روی آن مسئله عمیق کار می کرد. معمولا کارها با این رویکرد سروسامان نمی گرفت. به هر حال درمانگران به تدریج سعی کردند در کنار بینش، چاره های رفتاری را نیز به بیماران خود بیاموزند.(روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، ص ۴۸۲)

--------------------------------------------

لازم است روانشناسان بدانند که هر مکتب و هر رویکرد روانشناسی در نهایت هدفش کمک کردن به انسان است. اینکه روانشناسان با انواع رویکردها و درمانها آشنا باشند می تواند مشکلات درمانجویان را به صورت کامل درمان کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 23:34  توسط SH.N  | 

هر ارگانیسمی با کنشهایی به دنیا می آید که شامل انعکاسهای غیرشرطی برای نگهداری زندگی است.تمام کنشهای گوارشی، گردش خون، تنفس و دفع نمونه هایی از این انعکاسها هستند که نیازی به فعالیت هوشمندانه ندارند. علاوه بر این کنشها، تعدادی از کنشها که ارتباط ارگانیسم با محیط را تنظیم می کند وباید از راه آزمایش و خطا و تکرار یاد گرفته شود،  آنقدرتکرار می شوند که با حداقل مصرف انرژی و به صورت خودکار یاد گیری شده و انجام گیرند. اصل اقتصاد یا صرفه جویی شامل همین تکرار طرحهای رفتاری مناسب است که با تکرار زیاد بهصورت بدون زحمت انجام می شود.تمایل برای صرفه جویی نیرو را اصل اقتصاد یا اصل صرف جویی می نامند. (مبانی روانکاوی، فرانس الکساندر، ص ۲۷).
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 23:15  توسط SH.N  | 

معمولا اتفاق می افته که وقتی خیلی عصبی هستم یا اتفاقی افتاده که توانایی تحملش رو ندارم سعی میکنم از هوشیاری فرار کنم برای ساعتهای طولانی بخوابم. امروز در کتاب مبانی روانکاوی(فرانس الکساندر،ص۱۳۶) به جمله جالبی رسیدم. ما چشمان خود را می بندیم تا محرکهای بصری را دور سازیم، چون نمی توانیم گوشهای خود را ببندیم به دنبال گوشه ای آرام و بی صدا می گردیم، از دنیای بیرون سلب علاقه می کنیم و فعالیت روانی را به حداقل کاهش میدهیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 22:58  توسط SH.N  | 

مدل پنج عاملی یک رقیب جدید برای اختلالات شخصیت محور دو نظام تشخیصی سنتی است. این مدل شامل این ابعاد شخصیتی است: روان رنجور خویی، برونگرایی، تجربه گرایی، موافقت و جدیت.

اگر مدل پنج عامل شخصیت، توضیح جامعی برای شخصیت به هنجار و نابهنجار باشد پس قاعدتا باید این محور را پوشش دهد، که تحقیقات نتایج دلگرم کننده ای را گزارش داده اند. ابعاد مدل پنج عاملی شخصیت، یعنی روان رنجور خویی، برونگرایی، موافقت در نمونه بالینی بیماران سرپایی نسخه تجدید نظر شده سومین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی مربوط به اختلالات شخصیت، بسیار مشهود بودند. بنابراین برخی از صاحب نظران گفته اندمی توان از مدل پنج عاملی به جای راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی استفاده کرد(روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، ص ۲۰۳).

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 23:13  توسط SH.N  | 

فروید نظریه میل جنسی را از مرحله تولید مثل فراتر برد، و گفت شکلهای گوناگون لذت اروتیک که به کودکان دست می دهد شبیه انحرافات افراد بالغ است. بسیاری از اعضای بدن میتوانند لذت اروتیک را به وجود آورند، لب و دهان، غشاء مخاطی مقعد، پوست همگی می توانند لذت اروتیک به وجود آورده و سبب تحریک آلت تناسلی شوند. این حقیقت نیز مهم است که بداینم همه عواطف شدید می توانند محتوی روانی تحریک جنسی باشند.(مبانی روانکاوی، فرانس الکساندر، ص ۶۱)

در اینجا ذکر شده که عو اطف شدید ممکن است محتوای تحریک جنسی داشته باشند. این عواطف شدید می تواندشامل اموری باشد که به ظاهر ربطی به تحریک جنسی ندارد اما در باطن همان انرژی سرکوب شده است. می توان در ابتدا به اموری اشاره کرد که می تواند کمی به امور جنسی ربط داشته باشد مثل عشق به دیگران و میل به تماس با آنها، یا خود نمایی بدنی اما ممکن است برخی امور مثل جلب توجه و محبت یا تمایلات سادیسی و مازوخیستی، کنجکاوی نسبت به مدفوع و یا هر عاطفه دیگری می تواند محتوی روانی تحریک جنسی داشته باشد. به همین دلیل هم فروید به کیفیت و نوع عاطفه چندان اهمیتی نمی داد بلکه بیشتر توجه او به کمیت عاطفه بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 23:11  توسط SH.N  | 

هنگامی که اقدامات جبران افراطی مداومند و تبدیل به خصوصیات اخلاقی می شوند، نام تشکیل واکنش به آنها داده میشود. بسیاری از صفات اجتماعی لااقل تا میزانی دفاعهای جبرانی خود هستند. (مبانی روانکاوی، فرانس الکساندر، ص ۹۴)

کافی است تا کسی را مجسم کنید که بسیار مودب و منضبط است. بسیار تعارف می کند و ادب برایش جایگاه بسیار بالا (به صورت افراطی) دارد. واقعیت این است که این فرد ممکن است تمام این اخلاقیات را برای پنهان کردن احساس پرخاشگری اش به کار برده باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 23:52  توسط SH.N  | 

گر چه بازگشت یکی از کم اثرترین وسایل دفاعی خود در برابر تقاضاهایی است که نمی تواند به شیوه بالغانه و قابل قبول ارضا کند، ولی در تمام تجلیات درد شناسی روانی فعالیت دارد. (مبانی روانکاوی، فرانس الکساندر، ص۱۱۶).

----------------------------------------------------------------------------

به نظرم بازگشت یکی از مکانیزم هایی است که به شکل کاملا ناخودآگاه خود را بروز می دهد. در زمان شادی یا غم های شدید، که امنیت پایین می آید، معمولا واکنشها شبیه، واکنش کودکی می شود که از مادر دور است یا قرار است او را از دست بدهد. در سایر مکانیزمهای دفاعی ممکن است پس از تمام شدن بحران فرد از کلیت رفتار خودش احساس بدی نداشته باشد اما بعد از مکانیزم بازگشت است که با خود فکر می کند این رفتار را در زمان کودکی ام انجام داده ام. رفتاری که هنگام انجام دادن آن هیچ گونه تفکر بالغانه ای در آن وجود ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 23:5  توسط SH.N  | 

آنچه فروید غریزه مرگ می نامید عبارت است از تلاش رفتار بالغانه به اجزاء مقدماتی خود. این جریان هنگامی روی می دهد که کنشهای سازنده در موقعیت هایی که ماوراء ظرفیت سازشی ارگانیسم هستند، شکست می خورند. بازگشت از اصلی به نام اصل صرفه جویی پیروی می کند، اصلی که تکرار خودکار طرحهای کهنه را، در زمانی که کوشش تازه مورد نیاز است  تشویق می کند. آنچه فروید غریزه مرگ نامید تمایل به سوی مرگ نیست، بلکه تمایل به سوی طرحهای کهنه و فرسوده زندگی است. (مبانی روانکاوی، فرانس الکساندر، ص 61)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:40  توسط SH.N  | 

 هنگامی که فردی نمی تواند نیازهای عاطفی خویش را به شیوه ای بالغانه ارضاء کند، به وضع روانی کودکانه و اتکائی باز می گردد. این وضع تمایلی است برای دوست داشته شدن، و جلب محبت حتی اگر به بهای تضییع حق دیگران باشد. این بازگشت مشکلات عاطفی جدیدی را با خود به ارمغان می آورد، ممکن است حس شرم به وجود آورد و تنش بین رفتار بازگشتی و حالت بلوغ را که به طور کامل ترک نشده است نشان دهد. برای رهایی از این شرم و حس خواری ممکن است حالتهای نوروتیک دیگری مانند انتقاد از دیگران و کوچک کردن آنان پدید آید.

 

این عامل مثال زنده ایست از آنچه فروید آن را غریزه زندگی نامید. (مبانی روانکاوی، فرانس الکساندر ، ص ۵۵)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 19:38  توسط SH.N  | 

برای برطرف کردن مبانی خطایی که در پست قبل گفته شد باید به نکاتی توجه کرد.

مقاومت شخص، در مورد بازگو کردن وضعیت روانی اش به صورت کامل تنها در صورتی شکسته می شود که درمانجو بداند که بیمار است و برای کاهش درد و بیماری روانی اش به روانشناس مراجعه کرده. تنها یک آدم بیمار است که امید دارد با پیروی از دستور پزشک کسالتش مرتفع شود. به محض اینکه بیمار تسلیم تسلسل رشته افکار خود شود، به تدریج مسائلی که در کانون توجهش نبوده اند، در ذهن به خودنمایی می پردازند و همین قسمت های فراموش شده که خود را آشکار ساخته اند یک قسمت نامعلوم از شخصیت را هویدا می سازند. بیمار رفته رفته فرا می گیرد که بر اکراه ذاتی خود در مورد پنهان کردن خویش غلبه کند. بنابراین میل بیمار به بهبودی می تواند میزان آشکار ساختن شخصیت پنهانی بیمار را افزایش دهد.

تفاوت بین روحیه مطالعه کننده و مطالعه شونده، مشکلاتی را در امر ادراک عادی پیش می آورد. شاید تنها راه حل برای این مشکل این باشد که مدت زمان روانکاوی را افزایش دهیم تا مرور زمان باعث درک و سازش میان روحیه های متفاوت شود.

و در نهایت اگر قرار باشد سرکوبیهای شخص مطالعه کننده بر روند درمان اثرگذار باشد، باید شخص مطالعه کننده شخصا روانکاری شود تا بر سرکوبیهای خویش فایق آید و قادر به درک عناصر ناهشیار شخصیت خود شود. (مبانی روانکاوی- فرانس الکساندر-ص ۱۷)

----------------------------------------------------------------------------------------

به نظر می رسد راه بهتر برای درمان بیماری که به میزان زیادی با درمانگر خود تفاوت دارد بهتر است به جای طولانی کردن مدت روانکاوی، درمانجو را به کسی ارجاع داد که شباهت بیشتری به هم دارند. طولانی کردن زمان روانکاوی و برگزاری جلسات متعدد زمانی کارآمد است که مراجع روان پیچیده ای دارد و برای شناخت روان او و شروع درمان اصلی نیاز به برگزاری جلسات متعدد است.

راجع به مطالعه کننده ای که خودش هم باید روانکاوی شود به نظر می رسد باید گزینه های دیگری را هم بررسی کرد. در آموزشهای اسلامی اصطلاحی به نام "قلب سلیم"  وجود دارد که منظور از آن دلی است که از هر نوع حسد و کینه و سیاهی خالی است. کسی که صاحب قلب سلیم است، می داند که هستی سرانجام به سوی هدفی روان است. چنین کسی به تعادل و ارامش رسیده است، بنابراین هیچ گاه دردهای شخصی اش نمی تواند سبب کینه یا حسادتی شود که در درمانش اثر گذار باشد. به نظر می رسد یک رواندرمانگر قبل از اینکه به سراغ درمان برود لازم است در روح خود صفات عالی را پرورش دهد و به تعادل برسد. بنابراین اینکه یک روانکاو خودش نیاز به روانکاوی دارد نمی تواند قانونی باشد برای تمام درمانگران.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 13:42  توسط SH.N  | 

در مشاهدات روانی امکان بروز خطا در استنباط روحیه دیگران وجود دارد که می توان این خطاها را دسته بندی کرد و ریشه هر خطا را به دست آورد.

فرض کنید سربازی به مافوق حمله کرده است، زمانی که از او دلیل کارش را می پرسند می گوید که این مافوق برای مدت طولانی با وی بدرفتاری کرده است و او را به حدی عصبانی کرده که سرانجام در مقابل رفتار مافوق خود واکنش نشان داده است. این جریان را با اصل علت و معلول و با توجه به ادراک ودرون نگری می توان درک کرد و مبنای آن بر روانشناسی ادراک عادی، یعنی شیوه ای که برای درک حالات دیگران به کار می رود میتوان توجیه کرد. این استعداد که در افراد مختلف وجود دارد اساس روانکاوی است. واضح است که شیوه ادراک عادی در روانشناسی نارساست و می تواند شامل خطاهای متعددی باشد.

نخستین و مهمترین خطا، نیرنگ عمدی شخص است. ممکن است در مثال فوق سرباز با قصد دیگری به مافوقش حمله کرده باشد و بعد با گفتن داستانی خود را در وضعی شایسته قرار دهد.

دومین مبنای خطا خود فریبی (SELF-DECEPTION) است که در آن بیمار خودش هم از تمام انگیزه های شخصی اش آگاهی ندارد. او در این وضعیت نه تنها می خواهد در نظر دیگران شایسته جلوه کند بلکه می خواهد در نظر خودش هم مبرا از گناه و اشتباه باشد.

سومین دلیل وجود خطا، اختلاف فاحش روحیه افراد است. ممکن است روحیه درمانگر و درمانجو به حدی با هم متفاوت باشد که آنها حتی قادر به درک یکدیگر هم نباشند. اختلاف جنس، نژاد، ملیت و روحیه اجتماعی می تواند این وضعیت را شدیدتر کند.

چهارمین مبنای خطا ممکن است به دلیل وجود نقاط کور (Blind Spots) در روحیه شخص مطالعه کننده باشد. نقاط کوری که بر اثر سرکوبیهای شخصی وی عارض شده است. ممکن است مطالعه کننده انگیزه هایی داشته باشد که در ناهوشیارش است و نمی خواهد حتی آنها را بپذیرد. (مبانی روانکاوی- فرانس الکساندر-ص ۱۵)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 17:27  توسط SH.N  | 

علائم مرضی پسیکوتیک (psychotic)  و نوروتیک (neurotic) را می توان کشمکش بین آثار باقیمانده شخصیت دوران کودکی و شخصیت بالغ فرد دانست. تفاوت عمده بین یک نوروز و یک پسیکوز به میزان نفوذ محتویات ناسازگار سرکوب شده روانی، در هشیاری پس از غلبه کردن بر عوامل سرکوب کننده بستگی دارد.

در پسیکوز عناصر سرکوب شده، به گونه ای طغیان می کنند که می توانند در هشیاری فرد به طور کامل تجلی پیدا کنند. مثل آخرین مراحل بیماری اسکیزو فرنی که گویا فرد تمام مقاومت خود را در برابر توهمات و هذیانهای از دست داده است. بنابراین در این فرد نخستین سازگاری که همان هماهنگ کرد اندیشه با ادراکات است از بین می رود و دیگر شخص نمی تواند با محیط خود هماهنگ شود. در مراحل بالای پسیکوز فرد ممکن است قیود اخلاقی و اصول زیبایی شناسی اش را نیز از دست بدهد. میتوان حالت پسیکوز را فرار از واقعیت دانست، فراری که از مرحله بلوغ به دوران کودکی یعنی دوران خوشتری که هنوز حکومت خیال به هم نخورده است، صورت می گیرد.

در حالات مختلف پسیکونوروز، کشمکش بین حالات سازگار شده و حالات ناپخته بدوی آشکارتر است، چون هنوز هیچ کدام نتوانسته است سیطره کامل بر روان فرد پیدا کند. در حالت پسیکوز دیگر تمام مقاومت های هشیار در هم شکسته شده است اما در حالت نوروز، خودهشیار در کشمکش برتری بیشتری دارد با این حال نمی تواند به طور مطلق تجلیات ناخودآگاه را سرکوب کند و تنها قدرتش در این است که به صورت منحرف خود را در هوشیاری ظاهر می کنند و این انحرافات سازشی میان نیروی سرکوب کننده و نیروی سرکوب شده به شمار می رود. (مبانی روانکاوی- فرانس الکساندر-ص8)

------------------------------------------------------------------------

نویسنده در بخشی از توضیحات خود به این موضوع اشاره می کند که حالت پسیکوز را می توان فرار از واقعیت دانست، فراری که به دوران کودکی یعنی دوران خوشتر زندگی، صورت می گیرد، این درحالیست که ممکن است مشکلات بیمار وابسته به دوران کودکی وی باشد که الزاما نباید آن را دوران خوشتر زندگی نامید. ممکن است این فرار از خود دوران کودکی باشد و سبب بروز عقده هایی شود که فرد از آنها آگاهی ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 19:12  توسط SH.N  | 

شناسایی آگاهی که دروغ می گه و ناخودآگاهی که قادره حقایق رو اشکار کنه کار سختیه. زمان زیادی لازمه که ناخودآگاه در شرایط خاص و با صبر و حوصله، بودن تمام انکارشده ها رو نشون بده. آشکار شدن حقایق شاید ارزش این همه صبر و حوصله رو داشته باشه.
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 20:12  توسط SH.N  | 

در پست قبلی درباره خود هسته ای گفتم و اینکه کودکان هم احساس شکوهمندی و رهبر بودن دارند و هم احساس وابستگی و زیر سلطه بودن.

به مرور که کودک رشد می کند در این دو جنبه تحولاتی رخ میدهد. چرا که با بزرگ شدن کودک دیگر تمام کارهای او مورد تایید قرار نمی گیرد و برای هر چیزی تشویق نمی شود. کم کم والدین به او امر و نهی می کنند و تمام اینها مقدمه می شود برای ساخته شدن سوپر ایگو. این مرحله بر مرحله پیش عملیاتی پیاژه منطبق است. ناکامی هایی که در این جنبه توسط کودک تجربه می شود، سبب میشود که او احساس شکوهمندی را درونی کند، تا اینجا تمام این احساسات وابسته به تایید دیگران بود و از اینجا به بعد کودک یاد می گیرد که خودش بدون تایید دیگران فردی بی نظیر است و همین سبب می شود که اعتماد به نفس در او پا بگیرد. این ناکامی را ناکامی بهینه می نامند که سبب رشد کودک می شود. اما اگر کودک، والدینی سهل گیر داشت باشد و ناکامی را تجربه نکند، از اعتماد به نفس دور می شود.

در جنبه دیگر هم که کودک به دنبال آرمانی سازی دیگران است، کم کم متوجه می شود والدینش بی نظیر نیستند، و همیشه توانایی پیروزی ندارند. به خصوص زمانی که کودک وارد مدرسه می شود دیگران فقط پدر و مادر نیستند که در زندگی او نقش دارند. دیگر والدین قدرت ندارند کم کاریهای کودک خود را مدرسه جبران کنند. بنابراین ارزش ها از آرمانها جدا می شود. اگر پیش از این قدرت را در پدر خود می دید امروز می داند که قدرتمندی ارزش خوبی است و دیگر وابسته به پدر نیست. وقتی که ارزشها از افراد جدا شود دیگر کودک برای خود بت نمی سازد بلکه ارزشها را در هر کسی که باشد به رسمیت می شناسد و این ارزشهای خوب در او تاثیر گذارند. در واقع کودک ارزشها را درونی می کند.

احساس شکوهمندی درونی شده با ارزشهای مثبتی که درونی شده اند سبب می شود کودک به تعادل برسد با تلفیق این دو بتواند اعتماد به نفس و باقی صفات مثبت را در خود بسازد.

نظریه کوهات، نظریه ی مختصری است که مطمئنا می توان با رویکردهای دیگر روانشناسی آن را به چالش کشید. درباره کوهات و نظریاتش کتاب خاصی معرفی نشده اما در کتابهای نظریات شخصیت در حد چند پاراگراف یا چند صفحه به آن اشاره شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 20:27  توسط SH.N  | 

در کلاس مشاوره و راهنمایی درباره هاینز کوهات بحث شد که سبب پیدایش "روانشناسی خود" شده است. او در نظریات خود می گوید انسانها با یک خود هسته ای (self) به دنیا می آیند که این خودهسته ای از دو نیرو همراه با هم تشکیل شده است.

افراد هنگام تولد به همان اندازه ای که احساس شکوهمندی، بزرگی، ارزشمند بودن و ... دارند به همان اندازه هم تمایل به آرمانی کردن دیگران، تمایل به وابستگی و پیرو بودن، و تمایل به زیر سلطه بودن دارند. هنگام تولد میزان این دو نیرو کاملا با هم برابر است اما با بالا رفتن سن نسبت آنها تغییر می کند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 18:27  توسط SH.N  | 

 یکی دیگر از راههای شناسایی انگیزش و هیجان این است که به گزارشهای شخصی توجه داشته باشیم.  این گزارشهای از دوطریق به دست می آید: مصاحبه و آزمونها.

در مصاحبه از فرد درخواست می شود که درباره بینشها، قضاوتها، هیجان ، انگیزش و ... و اینکه چه تغییری در این شاخص ها حس می کرده سخن بگوید، که این وابسته است به میزان شناسایی فرد از خودش و میزان بحرانی بودن وضعیت مراجع.

در آزمونها دو دسته آزمون مورد استفاده قرار می گیرد. در آزمونهای کاغذ و مدادی که فرد پاسخ دهنده است به دلیل واضح بودن گزینه هاو محدود بودن آن در پاسخ هایی که شامل بله و خیر است امکان اینکه بتوان درباره هیجان و انگیزش فرد نظر درستی داد ضعیف است. اما در آزمونهای فرافکن  می توان به نتایج بهتری رسید. آزمون اندریافت موضوع میزان انگیزش را بهتر مشخص می کند و آزمون رورشاخ در زمینه انگیزش و هیجان نقش دارد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 22:53  توسط SH.N  | 

در بررسی رفتاری که هیجان و انگیزش را متجلی می کند باید به موارد زیر توجه داشت:

۱-تلاش: بیانگر میزان تلاشی است که فرد در بروز هیجان از خود نشان می دهد.

۲- نهفتگی:فاصله زمانی ارائه یک محرک تا شروع رفتار هیجان است.

۳- پایداری: بررسی میزان پایداری رفتار انتخاب شده است. مثلا تصمیم گرفتن به خوب درس خواندن در طول ترم برای چند روز پایدار می ماند.

۴- انتخاب عمل:هنگام مواجه با یک امر هیجان انگیز چه رفتاری را انتخاب می شود.

۵- احتمال رفتار: در برخی محرکها، احتمال پاسخ آن در افراد یکسان و برخی محرکها برعکس است.

۶-حالت های چهره: برای بررسی حالت های چهره، باید زبان بدن را فراگرفت.

۷-حالت بدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 23:47  توسط SH.N  | 

تجلی انگیزش و هیجان از طریق سه مولفه شناسایی می شود که در کلاس انگیزش و هیجان درباره آنها بحث شد. این سه مولفه شامل فیزیولوژی، رفتار و گزارش های شخصی افراد است.

در فیزیولوژی به چند نکته باید توجه داشت:

1- سیستم عصبی: اینکه مغز در بسیاری از تجلیات هیجانی و انگیزشی نقش دارد امری بدیهی است، که معمولا توسط کسانی که با رویکرد زیست شناسی هیجان بررسی می کنند مورد مطالعه قرار میگیرد. نمونه بارز اثر سیستم عصبی بر هیجانات در مورد گیج که کارگر معدن بود ثابت شده است. او فردی آرام و مودب بود که در کارش امید پیشرفت زیادی میرفت اما پس از انفجار معدن و گذشتن یک میله یک متری به ضخامت ده سانت از سرش، که به سیستم لیمبیک او آسیب وارد کرده بود تمام رفتارهای مودبانه و به هنجار او تغییر کرده و او فردی بی ادب و نابهنجار شده بود.

2-پلاسما: یا همان دستگاه گردش خون که به عنوان واسطه در فرآیندهای انگیزشی نقش دارد. هنگامی که در آزمایش، موشها را در معرض امور استرس زا قرار دادند و بعد نمونه خونی آنها را سنجیدند متوجه شدند که تعداد لنفوسیتهای خون آنها که بخشی از گلبولهای سفید را تشکیل می دهد و درسیستم ایمنی بدن نقش داد کم شده است و همین آنها با مستعد ابتلا به انواع بیماریها کرده است.

3- سیستم بینایی: اختلال در این بخش می تواند بر فرآیندهای روانی تاثیر به سزایی داشته باشد.

4-فعالیت عضله مخطط: به طور کلی عملکرد عضلات بدن هنگام هیجانات تغییر می کند. مثلا کف دست عرق می کند یا ضربان قلب تند می شود. در برخی افراد هنگام هیجانات شدید ممکن است کنترل ادرار و مدفوع از دست برود واین به خاطر تاثیری است که عضلات هنگام هیجان می پذیرند.

5- پاسخ الکتریکی پوست: نمونه واضح آن در حیوانات مشاهده می شود هنگامیکه با یک محرک ترسناک روبرو می شوند. مثلا گربه ها هنگام مواجه به محرک ترسناک موهایشان سیخ می شود و همین سبب بزرگتر دیده شدن حجم آنها می شود که خودش یک وسیله دفاعی است. در انسان هم هنگام هیجانات خاص ممکن است پوست واکنش نشان داده و مثلا موها سیخ شود. مورد سیخ شدن موها در انسان بسیار خفیفتر است. برخی از محققان معتقدند که شدت واکنش پوست در گذشته بیشتر بوده است اما انسان در این زمینه کم کم به سازگاری می رسد چرا که سیخ شدن موها به تدریج کمتر می شود. بی حس شدن دستها یامواردی از این قبیل هم جزء پاسخ الکتریکی پوست محسوب می شود.

6- دستگاه قلبی- عروقی: در کشورهایی که حوادث استرس زا زیاد وجود دارد این مسئله می تواند سبب مرگ و میر بیشتری شود. وقتی که دستگاه قلبی- عروقی به شدت تحریک پذیر شود احتمال صدمه دیدن هنگام هیجانات هم بیشتر است. در ایران و چین تعداد مرگ و میر در رابطه با مشکلات قلبی برابر است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 18:50  توسط SH.N  | 

در تفسیر آزمونهای فرافکن تقریبا تا حد زیادی تجربه متخصص روانی مهم محسوب می شود. متخصص با دیدن انواع تعبیرات و تفسیرات از آزمونهای فرافکن، تجربیاتی کسب می کند که او را در تفسیر این آزمون آبدیده می کند. بنابراین هر علامتی نشاندهنده ی خصوصیات بارز شخصیتی یک فرد محسوب می شود.

همبستگی فریبنده بحثی است که در تفاسیر ازمون فرافکن با آن روبرو می شویم. اگر متخصص به اندازه کافی تجربه نداشته باشد ممکن است از یک جمله بیمار خود برداشتی سطحی داشته باشد. لیتل و اشنایدمن (1959) دریافتند که در طرح اظهارات معتبر در مورد بیماران بر مبنای پاسخ های آنها در آزمون عملکرد متخصصان بالینی فقط کمی بالاتراز شانس است. که این عملکرد ضعیف به  دلیل وجود همبستگی های فریبنده توجیه میشود.

(روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، ص۳۳۱)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 23:23  توسط SH.N  | 

در تفسیر آزمونهای فرافکن تقریبا تا حد زیادی تجربه متخصص روانی مهم محسوب می شود. متخصص با دیدن انواع تعبیرات و تفسیرات از آزمونهای فرافکن، تجربیاتی کسب می کند که او را در تفسیر این آزمون آبدیده می کند. بنابراین هر علامتی نشاندهنده ی خصوصیات بارز شخصیتی یک فرد محسوب می شود.

همبستگی فریبنده بحثی است که در تفاسیر ازمون فرافکن با آن روبرو می شویم. اگر متخصص به اندازه کافی تجربه نداشته باشد ممکن است از یک جمله بیمار خود برداشتی سطحی داشته باشد. لیتل و اشنایدمن (1959) دریافتند که در طرح اظهارات معتبر در مورد بیماران بر مبنای پاسخ های آنها در آزمون عملکرد متخصصان بالینی فقط کمی بالاتراز شانس است. که این عملکرد ضعیف به  دلیل وجود همبستگی های فریبنده توجیه میشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 23:22  توسط SH.N  | 

اندازه گیری و هنجار یابی آزمونهای فرافکن جزء موضوعاتی است که چالش برانگیز بوده است چرا که این آزمونها در برابر روان سنجی مقاومت می کنند. برخی از متخصصان بالینی طرح مسئله روان سنجی در مورد آزمون رورشاخ را نوعی توهین به هنر شهودیشان می دانند. در این بخش مشکلات کلی در ارزیابی خصوصیات روانسنجی در آزمونهای فرافکن را به اختصار توضیح می دهم:

هنجار یابی: یکی از فواید هنجاریابی این است که جلوی سوگیری و سلایق تفسیری برخی از متخصصان بالینی را می گیرد اما از سوی دیگر باید گفت، آزمونهای فرافکن قابل هنجاریابی نیستند چرا که هر انسانی بی همتاست و هر کس تفسیری خاص خود را دارد. اتخاذ رویکرد تفسیری هنجاریابی شده مطمئنا به کل آزمون لطمه وارد می کند. ضمن اینکه تفسیر آزمون فرافکن یک هنر است.

پایایی: تعیین پایایی هم چندان کار آسانی نیست. اینکه یک نفر در تفسیر یک کارت در فاصله زمانی خاص همان چیزی را بگوید که قبلا به آن اشاره کرده است امری بعید به نظر می رسد. شاید بهتر باشد پایایی تفسیر درمانگر را در نظر بگیریم یعنی به تفسیر آنچه درمانجو می گوید توجه کنیم. بنابراین در اینجا پایایی قضاوت کننده را جایگزین پایایی آزمون کرده ایم.

اعتبار: بهتر است برای تعیین اعتبار آزمون های فرافکن از سوالات عمومی مثل "آیا آزمون رورشاخ یک آزمون شخصیتی خوب است؟" پرهیز شود، بهتر است از سوالات اختصاصی تر استفاده شود مثل اینکه "آیا اخذ نمره الف در آزمون رورشاخ با قضاوت بالینی در مورد وجود اضطراب همبستگی دارد؟" 

(روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، ص۳۲۰)

به نظر میرسد اینکه بخواهیم آزمون فرافکن را هنجاریابی کنیم در واقع کلیت آزمون را زیرسوال برده ایم، در آزمونهای فرافکن آنچه مدنظر درمانگر است سنجش ناهشیار و ناخودآگاه فرد است و چون این مسئله با آگاهی فرد هم پوشی ندارد هنجاریابی کردن نیاز نیست. آنچه فرد در طی آزمون درک می کند وابسته به فرهنگی که در آن زندگی می کند تفسیر می شود. مثلا دیدن گیلاس مشروب در آزمون رورشاخ در غرب یک تفسیر و در شرق تفسیری دیگر دارد. ممکن است برای کسی که منع مذهبی در مصرف مشروب ندارد این تصویر بیانگر دغدغه مهمانی داشتن یا به جشن رفتن باشد اما برای یک مسلمان که دغدغه مذهبی دارد بیانگر امری بسیار متفاوت با اولی باشد.

درباره پایایی باید این را نیز در نظر بگیریم فردی که تحت درمان است در یک فاصله زمانی ممکن است از یک لکه جوهر تصاویر بسیار متفاوت با تفاسیر متفاوت برداشت کند چرا که ناخودآگاه اوست که تحت جراحی قرار گرفته نه آگاه.

دکتر سعید شاملو در کتاب روانشناسی بالینی صفحه ۱۶۳ از روانشناسی به عنوان علمی مخلوط با هنر نام میبرد. کسی که مشغول درمان روانکاوی و استفاده از آزمونهای فرافکن است  نه تنها در علم روانشناسی متخصص است بلکه باید در علوم مرتبط هم اطلاعاتی کافی داشته و با توجه به تجربیات خود و حتی شهودی که دارد درمانجو را درمان کند

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 18:21  توسط SH.N  | 

 امروز در کلاس پویایی گروه، استاد تاجیک اسمعیلی از رویکردی به نام روان نمایشگری (psychodrama) صحبت کردند. این رویکرد به دلیل تمرکز آن بر حوزه ا جتماعی و ارتباط پویای انسان با جامعه مورد توجه قرار گرفت. نمایش درمانی توسط «جیکوب لوی مورنو» کشف شد. او هنگامی که به درمان یک زن هنرپیشه مشغول بود با وجودیکه می دانست هنوز تکنیک های درمانی اش به مرحله نتیجه نرسیده است، متوجه بهبودی در وی شد. این زن در زندگی شخصی با همسر خود مشکل داشت و عین حال در حال ایفای نقش یک زن ناراضی که با همسرش اختلاف دارد بود.  مورنو به این نتیجه رسید که این زن در زمان تمرین و یا ایفای این نقش، تخلیه روانی(catharsis) می شود. در واقع دعواهایی که در حین بازی انجام میدهد سبب می شود روان او آرام شده و همین تخلیه روانی سبب درمان وی می شود. عمل و اجرایی که فرد هنگام نمایش انجام می دهد عاملی اضافه بر گفت و گوهای وی با درمانگر است. در واقع در این نوع درمان اندیشه ، احساس و رفتار هر سه به سطح آگاهی می آیند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 17:46  توسط SH.N  | 

یکی از فنون سنجش بالینی فنون تکمیل جمله است که فنی ساده و درعین حال مفید است. متداولترین این آزمون ها، آزمون جملات ناتمام راتر است که شامل 40 ساقه جمله است. جملاتی مثل «دوست دارم ...»، «چیزی که اذیتم می کند...»، «اکثر دخترها ...»، «ای کااش...» و جملات دیگر که بر مبنای یک مقیاس هفت نمره ای نمره گذاری می شود و به وسیله  آن شاخص کلی سازگاری-ناسازگاری به دست می آید. نقطه قوت این آزمون است که نمرات آن عینی و پایا است که ناشی از مثالهای فراوان نمره گذاری در راهنمای آزمون است. آزادی پاسخ دهی در آن بالاست بنابراین باید دانست که این آزمون حد وسط آزمونهای عینی و فرافکن است.

ممکن است بعضی از روانشناسان از صراحت نسبی آزمون ایراد بگیرند، به همین دلیل هم آزمون جملات ناتمام از ارایه اطلاعاتی که یک مصاحبه جامع می تواند فراهم آورد، در می ماند. بنابراین آزمون جملات ناتمام از بسیاری از جهات تصویری شناختی و رفتاری از افراد ارایه می دهد تا یک تصویر «عمیق روان پویشی».

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 16:40  توسط SH.N  | 

تا كنون آزمونهاي رورشاخ و اندريافت موضوع به اختصار توضيح داده شد. اين آزمونها جزء آزمونهاي فرافكن هستند. و سابقه تعريف آزمون فرافكن به نظرات فرويد در مورد ماهيت دفاع هاي ايگو و فرايندهاي ناهشيار برميگيردد ولي بايد توجه داشت كه اين نظرات خصوصيات اصلي اين آزمون محسوب نمي شوند. به طور كلي فنون فرافكن داراي خصوصيات زير است:

1-      آزمون دهنده در واكنش به يك محرك بدون ساخت و يا مبهم مجبور مي شود ساخت مورد نظر خودش را به آزمون محرك بدهد. با اين كار بخشي از خودش (مثلا نيازهاف‌آرزوها يا تعارضاتش) را فاش مي كند.

2-      محرك مورد نظر بدون ساخت است. البته بايد توجه داشت اگر درصد زيادي از آزمودني ها از يك كارت آزمون رورشاخ تفسير يك تصوير را دارند در اين صورت نمي توان به اين خصوصيت چندان تكيه كرد و آنرا بدون ساخت ناميد. در آزمون اندريافت هم اگر از بيمار خواسته شود كارتها را بر اساس زن و مرد بودن دسته بندي كند،‌آزمون ساخت زيادي پيدا خواهد كردو ديگر خيلي مبهم نيست. اما وقتي از بيمار پرسيده شود كه آدمهاي روي كارت چه مي گويند تكليف كاملا مبهم مي شود.

3-      اين روش غيرمستقيم است. آزمون دهندگان جزييات پاسخ هاي خود را نمي دانند و اميد مي رود كه اين غيرمستقيم بودن سبب شود بيمار كمتر خود را سانسور كند.

4-      آزادي در پاسخ دهي وجود دارد. آزمون فرافكن مي تواند بي نهايت پاسخ داشته باشد.

5-      در تفسير پاسخ ها با متغيرهاي بيشتري سروكار داريم. كه اين خودش نشان ميدهد درمانگر بايد در كارش خودش بسيار متخصص باشد.(روانشناسي باليني،‌ترال و فيرس، ص320)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 16:52  توسط SH.N  | 

در مبحث انگیزش و هیجان، هیجانها فرآیندهایی هستند که در برابر محرکهای دارای اهمیت بالقوه برای سازگاری ارگانیزم ها به وجود می آیند و دارای چهار جنبه اصلی هستند که عبارت است از: برانگیختگی بدنی (فیزیولوژیکی)، اجتماعی- بیانگری، هدفمندی و احساس ها.در این مبحث اگر بخواهیم احساس را معنی  کنیم منظور از آن feeling است، اما در بحث احساس  و ادراک  یعنی  perception &Inception   منظور از احساس زنجیره های پردازش اطلاعات است که با  فیزیولوژی  فرد در ارتباط است. بنابراین با وجود اینکه در فارسی از یک واژه استفاده می شود اما معنی آنها با توجه به زمینه ای که در آن قرار دارند متفاوت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 21:41  توسط SH.N  | 

 دليل ساخت آزمون رورشاخ احتمالا به دليل سرخوردگي متخصصان باليني از پرسشنامه هاي عيني بود. شايد بزرگترين مشكل اين آزمون عدم روشن بود اعتبار و پايايي آن باشد. اكسنر و اكسنر (1972) كشف كردند كه 22% متخصصاني كه در نظرسنجي آنها شركت كرده بودند اصلا رورشاخ را به طور رسمي نمره گذاري نكرده بودند و 75% از آنها گفته بودند طرح نمره گذاري آنان بسيار شخصي بوده است. ولي هم اكنون تقريبا يك شرط انتشار تحقيقات اين است كه صورت جلسه هاي آزمون رورشاخ به شيوه نظام دار نمره كذاري شده و توافق رضايت بخشي بين نمره گذاران وجود داشته باشد (واينر،‌1991). حداقل انتظار اين است كه ارزياب هاي مستقل،‌پاسخ هاي حاصل از اجراي آزمون رورشاخ را به يك شيوه نمره بدهند.

آزمون به اين صورت است كه كارتهاي حاوي لكه جوهر كه شامل ده كارت، كه پنج تاي آنها رنگي و پنج تاي آنها سياه و سفيد است به بيمار نشان داده شده و از اون مي خواهند كه بگويد چه مي بيند و لكه شبيه به چيست. زماني كه بيمار براي دادن جواب صرف مي كند اندازه گيري شده  و بعد از اينكه كارتها تمام شد درمانگر از بيمار مي خواهد كه پاسخ هاي خود را در هر كارت توضيح دهد مثلا تصوير كه ديده است را نشان دهد.

درنمره گذاري سه اصل مورد نظر است  اول اينكه محل يا بخشي كه بيمار به آن توجه كرده است(كل لكه يا بخشي از آن،‌فضاي سفيد و مواردي از اين قبيل) دوم محتوا يا ماهيتي كه د ركارت ديده است (حيوان،‌شئي،‌لباس و ...) تعيين كننده يا جنبه هايي از كارت كه بيمار را ترغيب كرده چنين جوابي دهد. نمره گذاري شامل اين موارد است:‌تدوين تعداد تعيين كننده ها،‌محاسبه درصدها براساس تعداد كل پاسخ ها و محاسبه نسبت يك مجموعه از پاسخ ها به مجموعه ديگر. در حقيقت غيرمتخصص ها وقتي كه به اين نمره گذاري خشك مي رسند كه بيشتر به تعيين كننده هاي صوري پرداخته است تا محتواي پاسخ ها تعجب مي كنند. بنابراين برخي ترجيح مي دهند از تعيين كننده هاي يادداشت برداري غيررسمي استفاده كنند و بنابراين تفاسير خود را در محتوا زياد به كار مي برند.

تا اينجا مشخص شد كه تفسير رورشاخ پيچيده است ممكن است به بعضي پاسخ ها يا عكس العمل هاي بيمار تفاسيري گذاشته شود اما معلوم نيست اين تفاسير حقايقي معتبر باشد. پايايي و اعتبار اين آزمون هم مورد ترديد است.

اخيرا واينر(1994) گفته است بهتر است رورشاخ را روشي براي جمع آوري داده ها در نظر بگيريم تا يك آزمون.«رورشاخ يك آزمون نيست چون اصلا چيزي را نمي آزمايد. يك آزمون نشان مي دهد كه فلان چيز هست يا نيست و اگر هست چقدر... اما در رورشاخ كه به طور سنتي يك آزمون شخصيتي معرفي شده ما اين را اندازه نمي گيريم كه آيا مردم شخصيت دارند يا نه و اگر دارند چقدر.(ص499)

به نظرم آزمون رورشاخ در گذشته هاي دورتر بهتر مي توانست ذهن افراد را شناسايي كند،‌امروزه كه اطلاعات روانشناسي عموم مردم بيشتر شده است احتمال اينكه كسي بدون جهت گيري نسبت به دانسته هايش پاسخ دهد امري بعيد است. عامه مردم نسبت به رنگها و نوع روانشناسي آنها آگاهي دارند و معمولا اين را مي دانند كه بايد در ميان تصاويري كه مي بينند چيزهايي را بيان كنند كه با توجه به مقصودشان، آنها سالم يا بيمار ارزيابي شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 19:50  توسط SH.N  | 

بین sign و symptom تفاوتهایی وجود دارد که امروز در کلاس انگیزش و هیجان درباره آن بحث شد.

sign را به نشانه های بیماری ترجمه کرده اند و این یعنی نشانه ها توسط خود فرد گزارش می شود مثلا کسی که افسرده است می گوید، احساس ناامیدی دارم یا اشتهایم خیلی کم شده یا مسائلی که خود بیمار قادر است از آنها سخن بگوید.

symptom به علائمی گفته می شود که این علائم توسط پزشک تشخیص داده می شود و خود بیمار نسبت به آنها آگاهی ندارد، مثل اینکه درمانگر با انجام دادن آزمون های روانشناسی می تواند اختلال یادگیری یا نوع این اختلال را  در فرد تشخیص دهد اما خود فرد نسبت به آن آگاهی ندارد. یا زمانی که کودک بیش فعال به خاطر عدم تمرکز نمی تواند در درسها پیشرفت کند و تصور خودش این است که شاید ضریب هوشی کمی دارد اما با مراجعه به روانشناس متوجه مشکل ADHD می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 20:7  توسط SH.N  | 

در آزمون اندریافت موضوع(TAT) هدف افشای خصوصیات شخصیتی بیماران به کمک تفسیر تخیلات و تصوراتشان در مورد مجموعه  ای از تصاویر است. در این آزمون تعارضات اصلی، نگرش ها، هدف ها و موضوعات واپس رانده شده فاش می شود. ضمن اینکه عوامل وضعیتی ، افکار قالبی فرهنگی و جزئیات بی اهمیت هم اظهار می گردد.  برخلاف آزمون رورشاخ، این آزمون بیشتر به شیوه ارتباط ها و تعاملات بیمار با محیط می پردازد.

این آزمون حاوی 31 کارت است که یکی از آنها سفید است و در کارتها تصویر افراد در موقعیت های مختلف و در برخی از کارتها هم فقط تصویر اشیاء است. روی هر بیمار 6 تا 12 کارت اجرا می شود. درمانگر از بیمار می خواهد که بگو آنها کیستند، چه کار می کنند، چه فکر یا احساسی دارند، در آن صحنه چه اتفاقی افتاده و چه خواهد شد؟ متخصص حرفها را یا می نویسد یا ضبط می کند اگر از مراجع بخواهیم آنها را بنویسد ممکن است کوتاه پاسخ دهد.

موارد زیر برخی از تفسیرهایی هستند که لیندزی و همکارانش به آنها اشاره کرده اند:

استفاده از عبارتهای قالبی در طول داستان نشانه پارانویا است.(راپاپورت، 1946،ص449)

داستانهایی که سوانح فیزیکی و ضربه های هیجانی مثل از دست دادن زن، مادر، معشوق، شغل، سوختن خانه یا سانحه هوایی تاکید دارند نشانه اضطراب است.(راتر، 1946،ص 88)

سه بار یا بیشتر اشاره به یک یا چند نفر از اعضای خانواده نشانه وابستگی است. (سایموندز،1949، ص 87)

بیمارانی که مشکلات جنسی دارند از تصویر روی دیوار در کارت شماره 4 فرار می کنند یا از بحث کردن در مورد زن برهنه کارت 13 طفره می روند.( استاین، 1948،ص 42)

هنوز هیچ کتاب تحقیقی در باره اطلاعات حاصل از آزمون اندریافت موضوع منتشر نشده که رابطه معناداری بین این آزمون و نتیجه درمان را نشان دهد.

(روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، ص ۳۲۷ تا ص۳۲۹)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 17:58  توسط SH.N  | 

حدود تعاریفی که برای رفتار نابهنجار گفته می شود کجاست؟

باید توجه داشته باشیم رفتارنابهنجار لزوما نمی تواند دلیل برای وجود بیماری روانی باشد. (درواقع ما نمی توانیم با دیدن یک یا دو نشانه از رفتارهای نابهنجار به افراد برچسب بیمار بودن بزنیم). بیماری روانی واجد نشانه هاییست که شامل برخی رفتارها و ویژگیهای نابهنجار می شود. این رفتارها باید به صورت همزمان در فرد روی دهد. (روانشناسی بالینی، فیرس و ترال، صفحه ۱۸۸)

---------------------------------------------------

ضمنا برای اینکه کسی را واجد شرایط بیماری تلقی کنیم باید به شرایط زمانی و مکانی وی هم توجه داشته باشیم. فردی که به تازگی با مرگ یکی از نزدیکان خود مواجه شده است، وقتی که نشانه های افسردگی را ظاهر میکند، لزوما بیمار نیست، باید اجازه داد زمان لازم بگذرد تا فرد به شرایط طبیعی برگردد.

گاها برخی از رفتارها، مثل رفتار وسواسی در یک دوره خاص ظهور می کند. مثلا در سال پیش دانشگاهی یا سال آخر دانشگاه. باید با توجه به زمانهای خاص و شرایطی که در پیش است سنجید که آیا فرد بیمار است یا در حال گذر از یک بحران است. معمولا وسواسهای ناگهانی که ریشه در سالهای پیشین ندارد، نشاندهنده ی اضطرابی است که فرد به صورت رفتارهای وسواس نشان می دهد. فردی که نزدیک به امتحانات نهایی یا کنکور است طبیعی است که قدری اضطراب داشته باشد اگر این میزان بیش از حد طبیعی باشد ممکن است به صورت رفتارهای نابهنجار بروز کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 20:7  توسط SH.N  |